Thursday, May 7, 2009

بدرود ای پرنده بیقرار دیار ما! رفتی زیرا دیگر تو را توان سکوت نبود برای کسی که می گفت :

به یادت داغ بردل می نشانم
زدیده خون به دامن می فشانم

چو نی گر نالم از سوز جدایی
نیستان را به آتش می کشانم


رفتی تا نیستان ما نسوزد. اما پیچیدی همچون نیلوفری عاشق بر دامان یار:

چو نیلوفر عاشقانه چنان می پیچم به پای تو
که سرتاپا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
به دست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد
بدرود!

No comments:

Post a Comment