از اوج آسمانها یک شب مرا صدا کن
یا یک نفس دلم را از این قفس جدا کن
امروز گریستم- برای خودمان که تنها ماندیم - نه برای او که چون در قفس مانده ای بود و آزاد شد . کسی که پر از آرزوی رهایی بود. دگر این دل سر ماندن نداردهوای در قفس خواندن ندارد
چنان در دوزخ دنیا دلم سوخت
که دیگر بار ، سوزاندن ندارد
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment